دسته: با خوانش و خوشنوسی برخی حکایات
-
آزردن دوستان جهل است
—
توسط
مقدمه بعد از تأمل اين معني مصلحت چنان ديدم که در نشيمن عزلت نشينم و دامن صحبت فراهم چينم و دفتر از گفت هاي پريشان بشويم و من بعد پريشان نگويم زبان بريده بکنجي نشسته صم بکم به از کسي که نباشد زبانش اندر حکم تا يکي از دوستان که در کجاوه…
-
یکی از ملوک عجم
متن حکایت یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد سالی در دیار عرب بود و کسی تجربتی پیش او نیاورد و معالجتی از وی در نخواست پیش پیغمبر آمد و شکایت کرد که مرا برای معالجت اصحاب فرستادهاند و درین مدّت کسی التفاتی نکرد تا…
-
يوسف صديق عليهالسلام
متن حکایت يوسف صدّيق عليهالسلام در خشكسال مصر سير نخوردي تا گرسنگان را فرامش نكند آن كه در راحت و تنعّم زيست او چه داند كه حال گرسنه چيست حال درماندگان كسي داند كه به احوال خويش درماند اي كه بر مركب تازنده سواری هشدار كه خر خاركش مسكين در آب…