دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
قصیده شماره ۳۱
قصیده شماره 31 جداگانه سوزم ز هر اختری مگر هست هر اختری، اخگری یکی سنگ سختم که بگشاد چرخ ز چشم من آبی ز دل آذری همه کار بازیچه گشته است از آنک سپهر است مانند بازیگری گهی عارضی سازد از سوسنی گهی دیدهای سازد از عبهری گهی زیر…
-
۳۵۰. صدایی کز کمان آید نذیریست
شماره 350 ز بعد وقت نومیدی امیدیست به زیر کوری اندر سینه دیدیست نبینی نور چون دانی تو کوری سیه نادیده کی داند سپیدیست قرین صد هزاران نقش و معنی نهان تصریف سلطان وحیدیست که جنباننده این نقش و معنیست چو بادی رقصهای شاخ بیدیست مشو نومید از دشنام دلدار…
-
۳۴۹. مبر رنج ای برادر خواجه سختست
شماره 349 مبر رنج ای برادر خواجه سختست به وقت داد و بخشش شوربختست اگر چه باغ را نیمی گرفتهست ولیکن سخت بیمیوه درختست گشاده ابروست و بسته کیسه مشو غره که او را سیم و رختست دو دستش را به تخته دوختستند چه سود ار خواجه بر بالای تختست …