دسته: اپلیکیشن نینوایان
-
۸۴
غزل شمارهٔ ۸۴ ای راندهٔ درگاه تو خواری و عزیزی پیدا ز تو هر چیز ندانم تو چه چیزی ما هیچ ورای تو ندیدیم و نبینیم ای آنکه بتحقیق، ورای همه چیزی ای آنکه تمیز بد و نیکت خفقان کرد بدها همه نیکند، زهی اهل تمیزی شبهه جگرت خون کند ای مدعی علم صد…
-
۸۵
غزل شمارهٔ ۸۵ چشمم افتاد بر جمال کسی که گرو برده ز آفتاب بسی دعوی بندگی غیر مکن که تو آزاد کردهٔ هوسی بر مزن گرد شمع ما ای غیر که نه پروانهای نه خر مگسی دل شوریده را چو ساغر می نتوان داد هر زمان بکسی رفته بر باد برگ این باغم نه پس…
-
۸۶
غزل شمارهٔ ۸۶ بهار و باده و عشق و جوانی غنیمت دان غینمت تا توانی ز من آموخت زلفش تیره روزی بمن آموخت چشمش ناتوانی ندیدم جز خطا از خط و خالش نمیدارد وفا هندوستانی من آن مزدور محرومم که کارم گل داغی بمزد باغبانی چه پرسی از رضی نام و نشانش غلام تو، سگ…