دسته: شعرا
-
آب آبرو
آب آبرو گر بخون دل ميسر آب وناني شد مرا در مقام صبر اينهم امتحاني شد مرا عمر از پنجه گذشت و پنجه غم بر گلو صبر را نازم شه صاحبقراني شد مرا طوطي و آينه ديدي ، شاعر وعزلت ببين سايه ديوار حيرت همزباني شد مرا هر زمان ثابت شدم در سير اين…
-
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است
غزل ۵۴ ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است ببين که در طلبت حال مردمان چون است به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت ز جام غم می لعلی که میخورم خون است ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همايون است حکايت لب شيرين…
-
منم که گوشه ميخانه خانقاه من است
غزل ۵۳ منم که گوشه ميخانه خانقاه من است دعای پير مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانه چنگ صبوح نيست چه باک نوای من به سحر آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست پادشاه من است غرض ز مسجد و ميخانهام وصال شماست…