دسته: شعرا
-
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
غزل ۴۶۷ زان می عشق کز او پخته شود هر خامی گر چه ماه رمضان است بياور جامی روزها رفت که دست من مسکين نگرفت زلف شمشادقدی ساعد سيم اندامی روزه هر چند که مهمان عزيز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی مرغ زيرک به در خانقه اکنون…
-
که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامی
غزل ۴۶۸ که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی شدهام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم که به همت عزيزان برسم به نيک نامی تو که کيميافروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداريم و فکندهايم دامی عجب…
-
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
غزل ۳۲۶ در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم عاشق و رندم و ميخواره به آواز بلند وين همه منصب از آن حور پريوش دارم گر تو زين دست مرا بی سر و سامان داری من به آه سحرت زلف مشوش دارم گر…