دسته: شعرا
-
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
غزل ۴۵۶ نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش که تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشی چنگ در پرده همين میدهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که…
-
هزار جهد بکردم که يار من باشی
غزل ۴۵۷ هزار جهد بکردم که يار من باشی مرادبخش دل بیقرار من باشی چراغ ديده شب زنده دار من گردی انيس خاطر اميدوار من باشی چو خسروان ملاحت به بندگان نازند تو در ميانه خداوندگار من باشی از آن عقيق که خونين دلم ز عشوه او اگر کنم گلهای غمگسار…
-
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
غزل ۴۵۸ ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی در مقامی که صدارت به فقيران بخشند چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون…