دسته: شعرا
-
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
غزل ۳۴۲ حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنين قفس نه سزای چو من خوش الحانيست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم عيان نشد که چرا آمدم کجا رفتم دريغ و درد که غافل ز کار خويشتنم چگونه طوف کنم در…
-
گر از اين منزل ويران به سوی خانه روم
غزل ۳۶۰ گر از اين منزل ويران به سوی خانه روم دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم تا بگويم که چه کشفم شد از اين سير و سلوک به در صومعه با…
-
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
غزل ۳۵۹ خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب من به بوی سر آن زلف پريشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم چون صبا با…