دسته: شعرا

  • حکایت

    حکایت بـا جـاهــلـی  و  فــلـســفــی افـتـاد  خـلافــی چـونـانـکـه بس افـتـد بـه  سـر لـفـظ کــرانـه هـر مشـکل کـان بـود بـر آن کـرد  جـوابـی مــرد  از ره تـعـلـیـم  و نـه عـلـم  بـچـگـانـه در کـارش آورد دل از بـس شــفــقــت بـرد بــر راهـــش افــکـنــد هـم از روی نـشــانـه خنـدیـد بـه سخریـه بـر او جـاهـل و گفـتـش: هر حرف…

  • قصیده شماره چهار

    فی مدح شیخ صدرالدین   دل تو را دوست‌تر ز جان دارد جان ز بهر تو در میان دارد گر کند جان به تو نثار مرنج چه کند؟ دسترس همان دارد با غمت زان خوشم که جان مرا غمت هر لحظه شادمان دارد بر دلم بار هجر پیش منه آخر این خسته نیز جان دارد…

  • مرغ آمین

    مرغ آمین مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده رفته تا آنسوی این بیداد خانه باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه. نوبت روز گشایش را در پی چاره بمانده.   می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما) جور دیده مردمان را. با صدای هر دم…