دسته: شعرا
-
سراپرده عشق
سراپرده عشق باید از رفتن او جامه به تن، پاره کنم درد دل را به چه انگیزه توان چاره کنم؟ در میخانه گشایید به رویم که دمی درد دل را به می و ساقی میخواره، کنم مگذارید که درد دل من فاش شود که دل پیر خرابات ز غم، پاره کنم…
-
بوی نگار
بوی نگار آن ناله ها که از غم دلدار میکشم آهیاست کز درون شرربار میکشم با یار دلفریب بگو: پرده برگشا کز هجر روی ماه تو، آزار میکشم منصور را گذار که فریاد او به دوست در جمع گلرخان به سرِدار میکشم ساقی، بریز باده به جامم که هجر یار…
-
انتظار
انتظار از غم دوست، در این میکده فریاد کشم داد رس نیست که در هجر رخش داد کشم داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا با صفا منّت آن را که به…