دسته: شعرا
-
صاحب درد
صاحب درد ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم با مدّعیِ عاکفِ مسجد، به نبردیم با مدعیان، در طلبش عهد نبستیم با بیخبران، سازش بیهوده نکردیم در آتش عشق تو، خلیلانه خزیدیم در مسلخ عشاق تو، فرزانه و فردیم در میکده با میزدگان، بیهش و مستیم در بتکده با بت زده،…
-
جام جان
جام جان در دلم بود که جان در ره جانان بدهم جان ز من نیست که در مقدم او، جان بدهم جام می ده که در آغوش بتی جا دارم که از آن جایزه بر یوسف کنعان بدهم تا شدم خادم درگاه بت باده فروش به امیران دو عالم همه فرمان…
-
همّت پیر
همّت پیر رازی است مرا، رازگشایی خواهم دردی است به جانم و دوایی خواهم گر طور ندیدم و نخواهم دیدن در طور دل از تو، جای پایی خواهم گر صوفی صافی نشدم در ره عشق از همّت پیر ره، صفایی خواهم گر دوست وفایی نکند بر درویش با جان و…