دسته: شعرا
-
کاروان عمر
کاروان عمر عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد قصّهام آخر شد و این غصّه را آخر نیامد جام مرگ آمد به دستم، جام می هرگز ندیدم سالها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامد مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز آنکه…
-
میلاد گل
میلاد گل میلاد گل و بهار جان آمد برخیز که عید میکشان آمد خاموش مباش، زیر این خرقه بر جان جهان، دوباره جان آمد برگیر به دستْ پرچم عشّاق فرمانده ملکِ لامکان آمد گلزارْ ز عیش، لاله باران شد سلطانِ زمین و آسمان آمد با یار بگو که پرده…
-
جلوه جمال
جلوه جمال کوتاه سخن که یار آمد با گیسوی مُشکبار آمد بگشود در و نقاب برداشت بی پرده نگر، نگار آمد او بود و کسی نبود با او یکتای و غریب وار آمد بنشست و ببست در ز اغیار گویی پی یار غار آمد من محو جمال بیمثالش او…