دسته: شعرا
-
طبیب عشق
طبیب عشق غم دل با که بگویم که مرا یاری نیست جز تو ای روحِ روان، هیچ مددکاری نیست غم عشق تو به جان است و نگویم به کسی که در این بادیه غمزده، غمخواری نیست راز دل را نتوانم به کسی بگشایم که در این دیر مغان رازنگهداری نیست ساقی، از ساغر لبریز ز…
-
خرقه تزویر
خرقه تزویر ماییم و یکی خرقه تزویر و دگر هیچ در دام ریا، بسته به زنجیر و دگر هیچ خودبینی و خودخواهی و خودکامگی نفس جان را چو روان کرده زمینگیر و دگر هیچ در بارگه دوست، نبردیم و ندیدیم جز نامه سربسته به تقصیر و دگر هیچ بگزیده خرابات و…
-
لذت عشق
لذت عشق لذت عشق تو را جز عاشق محزون، نداند رنج لذتبخش هجران را بجز مجنون، نداند تا نگشتی کوهکن، شیرینی هجران ندانی ناز پرورده، ره آورد دل پر خون نداند خسرو از شیرینی شیرین، نیابد رنگ و بویی تا چو فرهاد از درونش، رنگ و بو بیرون نداند یوسفی…