دسته: شعرا
-
۱۶۳. بروید ای حریفان بکشید یار ما را
غزل ماره 163 بروید ای حریفان بکشید یار ما را به من آورید آخر صنم گریزپا را به ترانههای شیرین به بهانههای زرین بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را دم سخت گرم…
-
۱۶۲. تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
غزل شماره 162 تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و…
-
۱۶۱. چو فرستاد عنایت به زمین مشعلهها را
غزل شماره 161 چو فرستاد عنایت به زمین مشعلهها را که بدر پرده تن را و ببین مشعلهها را تو چرا منکر نوری مگر از اصل تو کوری وگر از اصل تو دوری چه از این مشعلهها را خردا چند به هوشی خردا چند بپوشی تو عزبخانه مه را تو چنین مشعلهها را…