دسته: شعرا
-
۱۸. نامه رسید زان جهان بهر مراجعت برم
هجدهم نامه رسید زان جهان بهر مراجعت برم عزم رجوع میکنم، رخت به چرخ میبرم گفت که: « ارجعی » شنو، باز به شهر خویش رو گفتم: « تا بیامدم، دلشده و مسافرم آن چمن و شکرستان، هیچ نرفت از دلم من بدرونه واصلم، من به حظیره حاظرم چون به سباغ طیر…
-
۱۹. ای خواب به روز همدمانم
نوزدهم ای خواب به روز همدمانم تا بیکس و ممتحن نمانم چونک دیک بر آتشم نشاندی در دیک چه میپزی، چه دانم یک لحظه که من سری بخارم ای عشق نمیدهی امانم از خشم دو گوش حلم بستی تا نشنوی آهوه وفغانم ما را به جهان حواله کم کن ای…
-
۲۰. هله درده می بگزیده که مهمان توم
بیستم هله درده می بگزیده که مهمان توم ز پریشانی زلف توپریشان توم تلخ و شیرین لب ما را ز حرم بیرون آر نقد ده نقد، که عباس حرمدان توم آنچ دادی و بدیدی که بدان زنده شدم مردهٔ جرعهٔ آن چشمهٔ حیوان توم باده بر باد دهد هردو جهان را…