دسته: شعرا
-
۴۳۷. هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
شماره 437 هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت ای ماه روی از تو صد جور اگر بیاید تن را بود چو خلعت جان را بود سلامت هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارند عشق تو شد نصیبم احسنت…
-
۴۳
غزل شمارهٔ ۴۳ آن روی چون ماه آن زلف چون مار گیرم نمائی، کو تاب دیدار خواهی که سازی زاهد برهمن بردار پرده بنمای رخسار گر آن پریرو بیپرده بودی دیوانه کردی ما را به یکبار یک ره در آن رو بنگر که بینی نیکی بخرمن خوبی بخروار دنیا و عقبیٰ، ما بخش کردیم…
-
۴۴
غزل شمارهٔ ۴۴ شور عشقی کرده بازم بیقرار باز دل را دادهام بیاختیار گو قرار حیرت ماهم بده ای که داری در تکاپویش قرار ما به عهدت استوار استادهایم گر چه عهد تو نباشد استوار چند باشم همچو چشمت ناتوان چند باشم همچو زلفت بیقرار یا مرا یک روزگاری دست ده یا که دست…