دسته: شعرا
-
۴۳۸. هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
شماره 438 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه بینی دراز کردن آیین نر خرانست هر جا که سیمبر بد میدانک سیم بر بد جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست بتراش زر به…
-
۴۱
غزل شمارهٔ ۴۱ بیپرده برون میا که بسیار دین و دل و دست رفته از کار در حلقه تار و مار زلفت بس سبحه که شد بدل به زنار در دور دو چشم شوخ و مستت بس گوشه نشین که شد قدح خوار زنهار ز دست دوست گفتن زنهار دگر مگوی زنهٰار شستیم دو…
-
۴۲
غزل شمارهٔ ۴۲ چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار سینه شود شعله خیز، دیده شود اشکبار آنچه کشیدم ازو من بیکی جرعه می میکدهها بایدم از پی دفع خمار من همه صحرای عشق او همه دریای حسن من همه شور و جنون او همه باد بهار