دسته: پروین اعتصامی
-
خاطر خشنود
خاطر خشنود بطعنه پیش سگی گفت گربه کای مسکین قبیلهٔ تو بسی تیرهروز و ناشادند میان کوی بخسبی و استخوان خائی بداختری چو تو را، کاشکی نمیزادند برو به مطبخ شه یا بمخزن دهقان بشهر و قریه، بسی خانهها که آبادند کباب و مرغ و پنیر است و شیر، طعمهٔ من ز حیلهام همه کار…
-
حقیقت و مجاز
حقیقت و مجاز بلبلی شیفته میگفت به گل که جمال تو چراغ چمن است گفت، امروز که زیبا و خوشم رخ من شاهد هر انجمن است چونکه فردا شد و پژمرده شدم کیست آنکس که هواخواه من است بتن، این پیرهن دلکش من چو گه شام بیائی، کفن است حرف امروز چه گوئی، فرداست که…
-
حدیث مهر
حدیث مهر گنجشک خرد گفت سحر با کبوتری کآخر تو هم برون کن ازین آشیان سری آفاق روشن است، چه خسبی به تیرگی روزی بپر، ببین چمن و جوئی و جری در طرف بوستان، دهن خشک تازه کن گاهی ز آب سرد و گه از میوهٔ تری بنگر من از خوشی چه نکو روی و…