دسته: پروین اعتصامی
-
پیک پیری
پیک پیری ز سری، موی سپیدی روئید خندهها کرد بر او موی سیاه که چرا در صف ما بنشستی تو ز یک راهی و ما از یک راه گفت من با تو عبث ننشستم بنشاندند مرا خواه نخواه گه روئیدن من بود امروز گل تقدیر نروید بیگاه رهرو راه قضا و قدرم راهم این بود،…
-
پیام گل
پیام گل به آب روان گفت گل کاز تو خواهم که رازی که گویم به بلبل بگوئی پیام ار فرستد، پیامش بیاری بخاک ار درافتد، غبارش بشوئی بگوئی که ما را بود دیده بر ره که فردا بیائی و ما را ببوئی بگفتا به جوی آب رفته نیاید نیابی مرا، گر چه عمری بجوئی پیامی…
-
پایه و دیوار
پایه و دیوار گفت دیوار قصر پادشهی که بلندی، مرا سزاوار است هر که مانند من سرافرازد پایدار و بلند مقدار است فرخم زان سبب که سایهٔ من جای آسایش جهاندار است نقش بام و درم ز سیم و زر است پردهام از حریر گلنار است در پناه من ایمن است ز رنج شاه، گر…