دسته: نیما یوشیج
-
روی بندرگاه
روی بندرگاه آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه. روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه روی « آیش» ها که « شاخاک» خوشه اش را می دواند. روی نوغانخانه، روی پل ـــ که در سر تا سرش امشب مثل اینکه ضرب می گیرند ـــ یا آنجاکسی غمناک می خواند. همچنین بر روی…
-
دل فولادم
دل فولادم ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را و مرا هرزه درا، که خیالی سرکش به در خانه کشاندست مرا. رسم از خطه ی دوری، نه دلی شاد در آن. سرزمینهایی دور جای آشوبگران کارشان کشتن و کشتار که از هر طرف و گوشه ی آن می…
-
در کنار رودخانه
در کنار رودخانه در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر. روز، روز آفتابی است. صحنه ی آییش گرم است. سنگ پشت پیر در دامان گرم آفتابش می لمد، آسوده می خوابد در کنار رودخانه. در کنار رودخانه من فقط هستم خسته ی درد تمنا، چشم در راه آفتابم را. چشم من اما…