دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۷۵
غزل شمارهٔ ۷۵ نتوان گذشتن آسان از آن کو گل تا بگردن، گل تا بزانو از دست آن شست مشکل توان رست صیاد ما را سخت است بازو حرف خلاصی فکر محالی است فکری دگر کن حرفی دگر گو دل میربایند جان میستانند شو خان به بازی، شیران به بازو زان مه که گاهی…
-
۷۶
غزل شمارهٔ ۷۶ تو بدین چشم شوخ و روی چو ماه ببری دل ز دست سنگ سیاه زیر دستت چه آسمـٰان چه زمین پایمالت چه آفتاب و چه ماه روز مستی نمیبریم بسر این زمان آمدیم بر سر راه چون ننالیم که از تماشایش باز گردد بسوی دیده نگاه آنچه آن جلوه کرد با…
-
۷۷
غزل شمارهٔ ۷۷ ای کاش که بود ما نبودی یا بنمودی هر آنچه بودی نگشود ز کعبه در کسی را از ما در دیر را سجودی ز افسانهٔ واعظان فسردیم ای مطرب عاشقان سرودی کی مرد غم تو بودم ای عشق صد بار فزونم ار نمودی جز دوست اگر ز دوست خواهی در مذهب…