دسته: غزلیات
-
۶۴
غزل شمارهٔ ۶۴ دست شوقی با گریبان آشنا میخواستیم جامهٔ جان در غم عشقی فنا میخواستیم دیده گریان، سینه سوزان، دل طپان، جان مضطرب شکر للّه یافتیم آنچ از خدا میخواستیم خود عیان بود آنچه میجستیم او را در نهان پیش ما بود آنچه او را از خدا میخواستیم تا شود بی ظرفی این…
-
۶۵
غزل شمارهٔ ۶۵ ما بهر هلاک خود هلاکیم ز الایش آب و خاک پاکیم عین عشقیم و آن حسنیم روح محضیم و جان پاکیم تا دست بهم دهیم خشتیم تا چشم بهم نهیم خاکیم
-
۶۶
غزل شمارهٔ ۶۶ بیرخت گر بگل نظاره کنیم دشنه گردیم و سینه پاره کنیم نه فراموشی و نه یاد کنی خود بفرمای تا چه چاره کنیم آتش عشق تو جهانسوز است هرزه ما از میان کناره کنیم داغ را هم به داغ سینه نهیم زخم راهم به زخم چاره کنیم با همه عیب و…