دسته: مولانا
-
۵۲۷. گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
شماره 527 گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک زان دود ناگه آتشی بر گنبد…
-
۵۲۶. ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
شماره 526 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد میگشت گرد حوض او چون تشنگان در جست و جو چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو مشنو تو این افسون…
-
۵۲۵. بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
شماره 525 بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام رو ای جان بیآرام رو کان یار خلوت خواه شد اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختی عقلی که راه آموختی در نیم شب…