دسته: مولانا
-
۵۹۳. برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید
شماره 593 برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار میآید نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او مرا از فرط عشق او ز شادی عار میآید مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار…
-
۵۹۲. اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
شماره 592 اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند شمار برگ…
-
۵۹۱. چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
شماره 591 چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید شبی یا پرده عودی و یا مشک عبرسودی و یا یوسف بدین زودی از آن بازار میآید چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این مگر آن یار خلوت…