دسته: مولانا
-
۶۹۰. ای عشق که جمله از تو شادند
شماره 690 ای عشق که جمله از تو شادند وز نور تو عاشقان بزادند تو پادشهی و جمله عشاق همرنگ تو پادشه نژادند هر کس که سری و دیدهای داشت دیدند تو را سری نهادند خورشید تویی و ذره از توست وان نور به نور بازدادند چون بوی عنایت تو باشد…
-
۶۸۹. دوش از بت من جهان چه میشد
شماره 689 دوش از بت من جهان چه میشد وز ماه من آسمان چه میشد در پیش رخش چه رقص میکرد وز آتش عشق جان چه میشد چشم از نظرش چه مست میگشت وز قند لبش دهان چه میشد از تیر مژه چه صید میکرد وان ابروی چون کمان چه میشد …
-
۶۸۸. روی تو به رنگریز کان ماند
شماره 688 روی تو به رنگریز کان ماند زلف تو به نقش بند جان ماند گر سایه برگ گل فتد بر تو بر عارض نازکت نشان ماند روزی گذرد ز هجر تو سالی مسکین عاشق چنان جوان ماند دلتنگ نیم اگر چه دل تنگم کآخر دل من بدان دهان ماند در…