دسته: مولانا
-
۷۲۳. ساقی برخیز کان مه آمد
شماره 723 ساقی برخیز کان مه آمد بشتاب که سخت بیگه آمد ترکانه بتاز وقت تنگست کان ترک ختا به خرگه آمد در وهم نبود این سعادت اقبال نگر که ناگه آمد عاشق چو پیاله پر ز خون بود چون ساغر می به قهقه آمد با چون تو مه آنک وقت…
-
۷۲۲. ما مست شدیم و دل جدا شد
شماره 722 ما مست شدیم و دل جدا شد از ما بگریخت تا کجا شد چون دید که بند عقل بگسست در حال دلم گریزپا شد او جای دگر نرفته باشد او جانب خلوت خدا شد در خانه مجو که او هواییست او مرغ هواست و در هوا شد او باز…
-
۷۲۱. هر سینه که سیمبر ندارد
شماره 721 هر سینه که سیمبر ندارد شخصی باشد که سر ندارد وان کس که ز دام عشق دورست مرغی باشد که پر ندارد او را چه خبر بود ز عالم کز باخبران خبر ندارد او صید شود به تیر غمزه کز عشق سر سپر ندارد آن را که دلیر نیست…