دسته: مولانا
-
۷۲۶. شب رفت حریفکان کجایید
شماره 726 شب رفت حریفکان کجایید شب تا برود شما بیایید از لعل لبش شراب نوشید وز خنده او شکر بخایید چون روز شود به هوشیاران زین باده نشانه وانمایید در جیب شما چو دردمیدند عیسی زایید اگر بزایید بی هشت بهشت و هفت دوزخ همچون مه چهارده برآیید یک…
-
۷۲۵. کس با چو تو یار راز گوید
شماره 725 کس با چو تو یار راز گوید یا قصه خویش بازگوید عاقل کردست با تو کوتاه لیکن عاشق دراز گوید از عشق تو در سجود افتد سودای تو در نماز گوید از ناز همه دروغ گویی آنچ این دلم از نیاز گوید من همچو ایازم و تو محمود بشنو…
-
۷۲۴. گرمابه دهر جان فزا بود
شماره 724 گرمابه دهر جان فزا بود زیرا که در او پری ما بود مر پریان را ز حیرت او هر گوشه مقال و ماجرا بود عقلست چراغ ماجراها آن جا هش و عقل از کجا بود در صرصر عشق عقل پشهست آن جا چه مجال عقلها بود از احمد پا…