دسته: مولانا
-
۱۱۰. تو بشکن چنگ ما را ای معلا
غزل شماره 110 تو بشکن چنگ ما را ای معلا هزاران چنگ دیگر هست این جا چو ما در چنگ عشق اندرفتادیم چه کم آید بر ما چنگ و سرنا رباب و چنگ عالم گر بسوزد بسی چنگی پنهانیست یارا ترنگ و تنتنش رفته به گردون اگر چه ناید آن در گوش…
-
۱۰۹. بکت عینی غداه البین دمعا
غزل شماره 109 بکت عینی غداه البین دمعا و اخری بالبکا بخلت علینا فعاقبت التی بخلت علینا بان غمضتها یوم التقینا چه مرد آن عتابم خیز یارا بده آن جام مالامال صهبا نرنجم ز آنچ مردم میبرنجند که پیشم جمله جانها هست یکتا اگر چه پوستینی بازگونه بپوشیدست این اجسام…
-
۱۰۸. به برج دل رسیدی بیست این جا
غزل شماره 108 به برج دل رسیدی بیست این جا چو آن مه را بدیدی بیست این جا بسی این رخت خود را هر نواحی ز نادانی کشیدی بیست این جا بشد عمری و از خوبی آن مه به هر نوعی شنیدی بیست این جا ببین آن حسن را کز دیدن…