دسته: مولانا
-
۱۹۲. بشکن سبو و کوزه ای میرآب جانها
غزل شماره 192 بشکن سبو و کوزه ای میرآب جانها تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهانها بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحانها ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن مگذار کان مزور پیدا کند نشانها ور جادویی نماید بندد زبان مردم…
-
۱۹۱. بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
غزل شماره 191 با آن که میرسانی آن باده بقا را بی تو نمیگوارد این جام باده ما را مطرب قدح رها کن زین گونه نالهها کن جانا یکی بها کن آن جنس بیبها را آن عشق سلسلت را وان آفت دلت را آن چاه بابلت را وان کان سحرها را بازآر…
-
۱۹۰. با آن که میرسانی آن باده بقا را
غزل شماره 190 با آن که میرسانی آن باده بقا را بی تو نمیگوارد این جام باده ما را مطرب قدح رها کن زین گونه نالهها کن جانا یکی بها کن آن جنس بیبها را آن عشق سلسلت را وان آفت دلت را آن چاه بابلت را وان کان سحرها را …