دسته: مولانا
-
۳۷۴. پرسید کسی که ره کدامست
شماره 374 پرسید کسی که ره کدامست گفتم کاین راه ترک کامست ای عاشق شاه دان که راهت در جست رضای آن همامست چون کام و مراد دوست جویی پس جست مراد خود حرامست شد جمله روح عشق محبوب کاین عشق صوامع کرامست کم از سر کوه نیست عشقش ما…
-
۳۷۳. گر مینکند لبم بیانت
شماره 373 گر مینکند لبم بیانت سر میگوید به گوش جانت گر لب ز سلام تو خموش است بس هم سخن است با نهایت تن از تو همیکند کرانه جان بگرفته است در میانت صورت اگرت چو تیر انداخت جانش بکشید چون کمانت هرچ از تو نهان کند بگوید در…
-
۳۷۲. من سر نخورم که سر گرانست
شماره 372 من سر نخورم که سر گرانست پاچه نخورم که استخوانست بریان نخورم که هم زیانست من نور خورم که قوت جانست من سر نخوهم که باکلاهند من زر نخوهم که بازخواهند من خر نخوهم که بند کاهند من کبک خورم که صید شاهند بالا نپرم نه لک لکم…