دسته: مولانا
-
۳۷۷. آن را که در آخرش خری هست
شماره 377 آن را که در آخرش خری هست او را به طواف رهبری هست بازار جهان به کسب برپاست زین در همه خارش وگری هست تا خارششان همیکشاند هر جای که شور یا شری هست در یم صدفی قرار گیرد کو را به درونه گوهری هست اما صدفی که…
-
۳۷۶. امروز جنون نو رسیدهست
شماره 376 امروز جنون نو رسیدهست زنجیر هزار دل کشیدهست امروز ز کندهای ابلوج پهلوی جوالها دریدهست باز آن بدوی به هجدهای قلب آن یوسف حسن را خریدهست جانها همه شب به عز و اقبال در نرگس و یاسمن چریدهست تا لاجرم از بگاه هر جان چالاک و لطیف و…
-
۳۷۵. مر عاشق را ز ره چه بیمست
شماره 375 مر عاشق را ز ره چه بیمست چون همره عاشق آن قدیمست از رفتن جان چه خوف باشد او را که خدای جان ندیمست اندر سفرست لیک چون مه در طلعت خوب خود مقیمست کی منتظر نسیم باشد آن کس که سبکتر از نسیمست عشق و عاشق یکیست…