دسته: مولانا
-
۴۰۱. اندرآ ای مه که بیتو ماه را استاره نیست
شماره 401 اندرآ ای مه که بیتو ماه را استاره نیست تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست چون خیالت بر که آید چشمهها گردد روان خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر لعل شد سنگی دگر کز لطف تو…
-
۴۰۰. چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
شماره 400 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست از هوا و شهوت ای جان آب و گل می صد شود مشکل این ترک هوا و کاشف هر مشکلست وین تعلل بهر ترکش دافع صد علتست چون بشد علت ز تو پس…
-
۳۹۹. آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
شماره 399 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست آخر ای کان شکر وقت شکرریزی شدست تو چو آب زندگانی ما چو دانه زیر خاک وقت آن کز لطف خود با ما درآمیزی شدست گر بپوسم همچو دانه عاقبت نخلی شوم زانک جمله چیزها چیزی ز بیچیزی شدست زین سپس…