دسته: مولانا
-
۴۰۴. هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
شماره 404 هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی دهدت صد هش دیگر کرم…
-
۴۰۳. گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
شماره 403 گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست ور تو پنداری مرا بیتو قراری هست نیست ور تو گویی چرخ میگردد به کار نیک و بد چرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست سالها شد که بیرون درت چون حلقهایم بر در تو حلقه بودن هیچ عاری هست…
-
۴۰۲. نقش بند جان که جانها جانب او مایلست
شماره 402 نقش بند جان که جانها جانب او مایلست عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست آنک باشد بر زبانها لا احب الافلین باقیات الصالحات است آنک در دل حاصلست دل مثال آسمان آمد زبان همچون زمین از زمین تا آسمانها منزل بس مشکلست دل مثال ابر آمد سینهها…