دسته: غزل
-
۵۷۳. برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
شماره 573 برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید به بلبل کرد اشارت گل که تا اشعار برگوید به سرو سبز وحی آمد که تا جانش بود در تن میان بندد به خدمت روز و شبها این سمر گوید همه تسبیح گویانند اگر ماهست اگر ماهی ولیکن عقل استادست او مشروحتر…
-
۵۷۲. ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
شماره 572 ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند ز زخم تیغ فردیت همه جانند و بیجانند تو از نقصان و از بیشی نگویی چند اندیشی درآ در دین بیخویشی که بس بیخویش خویشانند چه دریاها که مینوشند چو دریاها همیجوشند اگر چه خود که خاموشند دانااند و میدانند در آن دریای پرمرجان…
-
۵۷۱. بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند
شماره 571 بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند جمال ماه نورافشان بدان رخسار میماند به گرد چرخ استاره چو مشتاقان آواره که از سوز دل ایشان خرد از کار میماند سقای روح یک باده ز جام غیب درداده ببین تا کیست افتاده و کی بیدار میماند به شب نالان…