دسته: غزل
-
۶۵۴. هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
شماره 654 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید در چاه زنخدان تو هر جان که وطن ساخت زود از رسن زلف تو بر چرخ برآید هین توشه ده از خوشه ابروی ظریفت زان پیش که جان را ز تو وقت سفر آید…
-
۶۵۳. چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
شماره 653 چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید خواهم که ز زنار دو صد خرقه نماید ترسابچه گوید که بپوشان که نشاید اشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرار چون نه مهه گشتست ندانی که بزاید شاهیست دل اندر تن ماننده گاوی…
-
۶۵۲. تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
شماره 652 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند تدبیر به تقدیر خداوند نماند بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند حیله بکند لیک خدایی نتواند گامی دو چنان آید کو راست نهادست وان گاه که داند که کجاهاش کشاند استیزه مکن مملکت عشق طلب کن کاین مملکتت از ملک الموت رهاند باری…