دسته: غزل
-
۶۵۷. گر یک سر موی از رخ تو روی نماید
شماره 657 گر یک سر موی از رخ تو روی نماید بر روی زمین خرقه و زنار نماند آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم آن سوخته را جز غم تو کار نماند گر برفکنی پرده از آن چهره زیبا از چهره خورشید و مه آثار نماند در خواب کنی…
-
۶۵۶. مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
شماره 656 مرغان که کنون از قفس خویش جدایید رخ باز نمایید و بگویید کجایید کشتی شما ماند بر این آب شکسته ماهی صفتان یک دم از این آب برآیید یا قالب بشکست و بدان دوست رسیدست یا دام بشد از کف و از صید جدایید امروز شما هیزم آن آتش خویشید…
-
۶۵۵. از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
شماره 655 از بهر خدا عشق دگر یار مدارید در مجلس جان فکر دگر کار مدارید یار دگر و کار دگر کفر و محالست در مجلس دین مذهب کفار مدارید در مجلس جان فکر چنانست که گفتار پنهان چو نمیماند اضمار مدارید گر بانگ نیاید ز فسا بوی بیاید در دل نظر…