دسته: غزل
-
۷۲۱. هر سینه که سیمبر ندارد
شماره 721 هر سینه که سیمبر ندارد شخصی باشد که سر ندارد وان کس که ز دام عشق دورست مرغی باشد که پر ندارد او را چه خبر بود ز عالم کز باخبران خبر ندارد او صید شود به تیر غمزه کز عشق سر سپر ندارد آن را که دلیر نیست…
-
۷۲۰. از بهر چه در غم و زحیرید
شماره 720 از بهر چه در غم و زحیرید وقت سفرست خر بگیرید خیزید روان شوید یاران تا همچو روان صفا پذیرید پران باشید در پی صید آخر نه کم از کمان و تیرید اندر حرکت نهانست روزی گر محتشمید وگر فقیرید در اول روز تازه ز آنید که شب سوی…
-
۷۱۹. ای اهل صبوح در چه کارید
شماره 719 ای اهل صبوح در چه کارید شب میگذرد روا مدارید ماننده آفتاب رخشان از جام صبوح سر برآرید ای شب شمران اگر شمارست باری شب زلف او شمارید زخمی که زدست وانمایید گر پنجه شیر را شکارید در خواب شوید ای ملولان وین خلوت را به ما سپارید …