دسته: غزل
-
۷۲۴. گرمابه دهر جان فزا بود
شماره 724 گرمابه دهر جان فزا بود زیرا که در او پری ما بود مر پریان را ز حیرت او هر گوشه مقال و ماجرا بود عقلست چراغ ماجراها آن جا هش و عقل از کجا بود در صرصر عشق عقل پشهست آن جا چه مجال عقلها بود از احمد پا…
-
۷۲۳. ساقی برخیز کان مه آمد
شماره 723 ساقی برخیز کان مه آمد بشتاب که سخت بیگه آمد ترکانه بتاز وقت تنگست کان ترک ختا به خرگه آمد در وهم نبود این سعادت اقبال نگر که ناگه آمد عاشق چو پیاله پر ز خون بود چون ساغر می به قهقه آمد با چون تو مه آنک وقت…
-
۷۲۲. ما مست شدیم و دل جدا شد
شماره 722 ما مست شدیم و دل جدا شد از ما بگریخت تا کجا شد چون دید که بند عقل بگسست در حال دلم گریزپا شد او جای دگر نرفته باشد او جانب خلوت خدا شد در خانه مجو که او هواییست او مرغ هواست و در هوا شد او باز…