دسته: غزل
-
۱۳۰. بیدار کنید مستیان را
غزل شماره 130 بیدار کنید مستیان را از بهر نبیذ همچو جان را ای ساقی باده بقایی از خم قدیم گیر آن را بر راه گلو گذر ندارد لیکن بگشاید او زبان را جان را تو چو مشک ساز ساقی آن جان شریف غیب دان را پس جانب آن صبوحیان…
-
۱۲۹. مشکن دل مرد مشتری را
غزل شماره 129 مشکن دل مرد مشتری را بگذار ره ستمگری را رحم آر مها که در شریعت قربان نکنند لاغری را مخمور توام به دست من ده آن جام شراب گوهری را پندی بده و به صلح آور آن چشم خمار عبهری را فرمای به هندوان جادو کز حد…
-
۱۲۸. ما را سفری فتاد بیما
غزل شماره 128 ما را سفری فتاد بیما آن جا دل ما گشاد بیما آن مه که ز ما نهان همیشد رخ بر رخ ما نهاد بیما چون در غم دوست جان بدادیم ما را غم او بزاد بیما ماییم همیشه مست بیمی ماییم همیشه شاد بیما ما را مکنید…