دسته: غزل
-
۱۳۷. با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا
غزل شماره 137 با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا گوهری باشی و از سنگی فرومانی چرا میکشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی چون نه مرداری تو بلک باز جانانی چرا دیدهات را چون نظر از دیده باقی رسید دیدهات شرمین شود از دیده فانی چرا آن که او…
-
۱۳۶. پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
غزل شماره 136 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما آن هزاران یوسف شیرین شیرین کار ما یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید غمزه خونی مست آن شه خمار ما جان ما همچون سگان کوی او خون خوار شد آفرینها صد هزاران بر سگ خون خوار ما در نوای عشق…
-
۱۳۴. ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
غزل شماره 136 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را در صبوح آور سبک مستان خواب آلود را یک به یک در آب افکن جمله تر و خشک را اندر آتش امتحان کن چوب را و عود را سوی شورستان روان کن شاخی از آب حیات چون گل نسرین بخندان خار غم…