دسته: غزل
-
۷۶۵. هله نومید نباشی که تو را یار براند
شماره 765 هله نومید نباشی که تو را یار براند گرت امروز براند نه که فردات بخواند در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن…
-
۷۶۴. مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
شماره 764 مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند همه را از تو چو خاشاک بر آن آب براند که همه شیوه می را دل خمار بداند کف او خار نشاند کف او گل شکفاند همه گلهای نهانی ز دل خار بداند تو…
-
۷۶۳. خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
شماره 763 خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد ز طرب چون طربون شد خرد از باده زبون شد گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد مه و خورشید نظر شد که از او خاک…