دسته: غزل
-
۴۵۳. بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
شماره 453 بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود در حبس بود این دل و دل دادنی نداشت ای آنک ایمنست جهان در پناه تو مه نیز بیلقای تو شب ایمنی نداشت کبر و منی…
-
۴۵۲. ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
شماره 452 ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست بدمستی ز نرگس خمارم آرزوست هندوی طرهات چه رسن باز لولییست لولی گری طره طرارم آرزوست اندر دلم ز غمزه غماز فتنههاست فتنه نشان جادوی بیمارم آرزوست زان رو که غدرها و دغاهاش بس خوشست غدرش مرا بسوزد غدارم آرزوست زان شمع…
-
۴۵۱. پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
شماره 451 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست نظاره تو بر همه جانها مبارکست یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن دانستهای که سایه عنقا مبارکست ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست ای صد هزار جان مقدس فدای او…