دسته: غزل
-
۴۵۶. ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
شماره 456 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست بی حد و بیکناری نایی تو در کنار ای بحر بیامان که تو را زینهار نیست زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان چون چرخ بیقرار کسی را قرار نیست جز فیض بحر…
-
۴۵۵. آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
شماره 455 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست در عشق باش که مست عشقست هر چه هست بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست گویند عشق چیست بگو ترک اختیار هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست عاشق شهنشهیست دو…
-
۴۵۴. جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
شماره 454 جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت جان چست شد که تا بپرد وین تن گران هم در زمین فروشد و بر آسمان نرفت جان میزبان تن شد در خانه گلین تن خانه دوست بود که با میزبان نرفت در…