دسته: قصیده
-
قصیده شماره ۲۵
قصیده شماره 25 بر عمر خویش گریم یا بر وفات تو؟ واکنون صفات خویش کنم یاصفات تو؟ رفتی و هست بر جا از تو ثنای خوب مردی و زنده ماند ز تو مکرمات تو دیدی قضای مرگ و برون رفتی از جهان نادیده چهرهٔ تو بنین و بنات تو خلقی یتیم گشت و جهانی اسیر…
-
قصیده شماره ۲۶
قصیده شماره 26 ای ملک ملک چون نگار کرده در عصر خزانها بهار کرده شغل همه دولت قرار داده در مرکز دولت قرار کرده از عدل بسی قاعده نهاده بر کلک تکاور سوار کرده کلکی که بسی خورده قار و گیتی در چشم عدو همچو قار کرده گوید همه ساله بلند گردون کو هست به…
-
قصیده شماره ۲۷
قصیده شماره 27 ای سرد و گرم چرخ کشیده شیرین و تلخ دهر چشیده اندر هزار بادیه گشته بر تو هزار باد وزیده بیحد بنای آز کشفته بیمر لباس صبر دریده در چند کارزار فتاده در چند مرغزار چریده اقلیمها به نام سپرده در دشتها به وهم دویده در بحرها چو ابر گذشته در دشتها…