دسته: عباس سجادی
-
از آمد و رفت تو کمی دل نگرانم
از آمد و رفت تو کمی دل نگرانم انکار نکن من همه را در جریانم میخواستم ابرازکنمدلخوریام را لبخند تو نگذاشت بیاید به زبانم تو باهمهی دور و برت مسئله داری چیزیکهعیاناستچهحاجتبهبیانم برخاستی و رفتی و آرام گرفتی غافل که چه آتش زدهای بر دلوجانم تورفتهای احساسمناینستکههستی سبز است ولی گاه، نهزرداست جهانم تو پنجرهای…
-
مناجات با خدا
مناجات با خدا بالا بريم دست نياز و دعا کنيم وقت است عاشقانه خدا را صدا کنيم با دستهای خالی و دلهای پُرگناه هر شب به بارگاه خدا التجا کنيم فرصت غنيمت است بيا در حضور عشق دردِ دلِ شکسته خود را دوا کنيم در کعبه عروج در این لحظه های سبز دل را…
-
گفتی بمان،می خواستم اما نمی شد
گفتی بمان،می خواستم اما نمی شد گفتی بخوان،بغض گلویم وا نمی شد گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت گفتی نترس ای خوب من،اما نمی شد گفتی نگاهم کن ببین،آهسته دیدم راهی نبود از مرز می شد تا نمی شد دست دلم پیش تو رو شد،آه ای عشق راز نگاهم کاشکی…