دسته: سعدی
-
حکایت صبر مردان بر جفا
حکایت صبر مردان بر جفا شنیدم که در خاک وخش از مهان یکی بود در کنج خلوت نهان مجرد به معنی نه عارف به دلق که بیرون کند دست حاجت به خلق سعادت گشاده دری سوی او در از دیگران بسته بر روی او زبان آوری بیخرد سعی کرد ز شوخی به بد گفتن…
-
حکایت زاهد و بربط زن
حکایت زاهد و بربط زن یکی بربطی در بغل داشت مست به شب در سر پارسایی شکست چو روز آمد آن نیکمرد سلیم بر سنگدل برد یک مشت سیم که دوشینه معذور بودی و مست تو را و مرا بربط و سر شکست مرا به شد آن زخم و برخاست بیم تو را به نخواهد…
-
حکایت جنید و سیرت او در تواضع
حکایت جنید و سیرت او در تواضع شنیدم که در دشت صنعا جنید سگی دید بر کنده دندان صید ز نیروی سر پنجهٔ شیر گیر فرومانده عاجز چو روباه پیر پس از غرم و آهو گرفتن به پی لگد خوردی از گوسفندان حی چو مسکین و بی طاقتش دید و ریش بدو داد یک نیمه…