دسته: سعدی
-
سر آغاز (آغاز باب دهم)
سر آغاز (آغاز باب دهم) بیا تا برآریم دستی ز دل که نتوان برآورد فردا ز گل به فصل خزان درنبینی درخت که بی برگ ماند ز سرمای سخت برآرد تهی دستهای نیاز ز رحمت نگردد تهیدست باز؟ مپندار از آن در که هرگز نبست که نومید گردد برآورده دست قضا خلعتی نامدارش دهد قدر…
-
سر آغاز (آغاز باب نهم)
سر آغاز (آغاز باب نهم) بیا ای که عمرت به هفتاد رفت مگر خفته بودی که بر باد رفت؟ همه برگ بودن همی ساختی به تدبیر رفتن نپرداختی قیامت که بازار مینو نهند منازل به اعمال نیکو دهند بضاعت به چندان که آری بری وگر مفلسی شرمساری بری که بازار چندان که آگندهتر تهیدست را…