دسته: سعدی
-
۵۰
حکایت پنجاهم عالم اندر میان جاهل را مثلی گفته اند صدیقان شاهدی در میان کورانست مصحفی در سرای زندیقان
-
۵۱
حکایت پنجاه و یکم دوستی را که به عمری فراچنگ آرند نشاید که به یک دم بیازارند سنگی به چند سال شود لعل پاره ای زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ
-
۵۲
حکایت پنجاه و دوم عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز با زن گریز رای. رای بی قوت مکر و فسونست و قوت بی رای جهل و جنون