دسته: گلستان
-
۳۱
حکایت سی و یکم کارها به صبر بر آید و مستعجل به سر در آید به چشم خویش دیدم در بیابان که آهسته سبق برد از شتابان سمند باد پای از تک فرو ماند شتربان همچنان آسته میراند
-
۳۲
حکایت سی و دوم کارها به صبر بر آید و مستعجل به سر در آید به چشم خویش دیدم در بیابان که آهسته سبق برد از شتابان سمند باد پای از تک فرو ماند شتربان همچنان آسته میراند
-
۳۳
حکایت سی و سوم نادانرا به از خاموشي نيست وگر اين مصلحت بدانستي نادان نبودي چون نداري کمال فضل آن به که زبان در دهان نگه داري آدمي را زبان فضيحت کند جوز بي مغز را سبکساري خري را ابلهي تعليم ميداد برو بر صرف کرده سعي دايم حکيمي گفتش اي نادان چه کوشي در…