دسته: باب چهارم در فواید خاموشی
-
۴
حکایت چهارم عالمیمعتبر را مناظره افتاد با یکی از ملاحده لَعنهُم الله عَلی حِدَه و به حجت با او بس نیامد سپر بینداخت و برگشت کسی گفتش ترا با چندین فضل و ادب که داری با بی دینی حجت نماند؟ گفت علم من قرآنست و حدیث و گفتار مشایخ و او بدین ها معتقد…
-
۵
حکایت پنجم جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همیکرد گفت اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدین جا نرسیدی. اگر نادان به وحشت سخت گوید خردمندش به نرمیدل بجوید دو صاحبدل نگهدارند مویى همیدون سرکشی و آزرم جویی یکی را زشت خویی داد دشنام تحمل کرد…
-
۶
حکایت ششم سحبان وائل را در فصاحت بی نظیر نهادهاند به حکم آن که بر سر جمع سالی سخن گفتی لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی وز جمله آداب ندماء ملوک یکی این است. چو یکبار گفتی مگو باز پس که حلوا چو یکبار خوردند بس