دسته: باب سوم در فضیلت قناعت
-
۲۲
حکایت بیست و دوم مال داری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم. ظاهر حالش به نعمت دنیا آراسته و خست نفس جبلی در وی همچنان متمکن تا به جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربه بوهریره را به لقمهای ننواختی و سگ اصحاب الکهف…
-
۲۳
حکایت بیست و سوم صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد طاقت حفظ آن نداشت ماهی برو غالب آمد و دام از دستش در ربود و برفت دام هر بار ماهی آوردی ماهی این بار رفت و دام ببرد ديگر صيادان دريغ خوردند و ملامتش کردند که چنين صيدی در دامت…
-
۲۴
حکایت بیست و چهارم دست و پا بریدهای هزار پایی بکشت صاحب دلی برو گذر کرد و گفت سبحان الله با هزار پای که داشت چون اجلش فرا رسید از بی دست و پایی گریختن نتوانست. در آندم که دشمن پیاپی رسید کمان کیانی نشاید کشید